تبليغاتX
حرفهای همیشه
پراکنده های اول صبح ... پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388 7:52
 

وقتی هر روز توی یه بازه زمانی خاص توی یه مسیر میری و میای٬ یواش یواش آدما تبدیل میشن به غریبه های آشنا ... و اونوقت احساس میکنی چقدر توی این شهر آشنا داشتی و خودت نمیدونستی!!!

خوبی اتوبوس اینه که تو رو به خلسه می بره ... بدی اتوبوس اینه که می بردت به خلسه !!!

کلاس زبان رو خیلی دوست دارم مخصوصا با اکیپ حال حاضر ... هرچند تا خداحافظی با خیلی هاشون راه زیادی باقی نمونده ...

فردا هم که تکلیف جشن و بزن و بکوب پس فردا برای طرفداران پیروز میدان معلوم میشه ... بقیه هم غصه نداره که٬ میتونن برن تماشا !!!

امروز ۵ شنبه ست ... عصر شاید بشه یه دل سیر بخوابم ...

بد نیست شما هم یه کم بیاید و اینجا حرف بزنید ببینم پراکنده های ذهن شما چی هستند ...

 

نوشته شده توسط نسیم  | لینک ثابت |

یکشنبه هفدهم خرداد 1388 8:19
به تو من می رسم از این شب نیلوفری

به تو می رسم من از این راه خاکستری

به تو که خاطره هامو به همیشه می بری ...

 

" تو که خاطره هامو به همیشه می بری .... "

ابی یه شاهکاره ... چون حس ترانه رو می فهمه ... لحن خوندنش مصنوعی نیست ... میدونه که باید ترانه رو بفهمه با دردهای ترانه٬ با عشق آشکار و نهانش٬ با حسش همراه بشه ...

دوست نداشتم ابی با کامران و هومن و آرش و ... بخونه ... اما خوشحالم که حتی وقتی با خواننده هایی در اون حد هم میخونه٬ خودشه ... و همین نمونه بارز تفاوت بین خواننده های هم قد و قواره ابی با خواننده هایی از جنس آرش و کامران و هومن و ... است ...

چیزی توی نسلهای قبل بود که توی اغلب بچه های نسل بعد نیست ... شاید چیزی از جنس اصالت ... البته من با نوآوری هیچ مخالفتی ندارم که هیچ استقبال هم می کنم اما احساسم میگه چیزی بین ما داره روز به روز کمرنگ تر میشه و رو به فراموشی میره ... چیزی که در اعماق بوده و الان کمتر دیده میشه ... هرچند خوشحالم که هنوز کسانی مثل ویدا٬ میرزا پیکوفسکی و مرسده٬ امیر حسین٬ و ... هستند که توی نوشته هاشون میتونی روحت رو تر و تازه کنی ... یه کمی به صورتش آب بزنی و بعد در خنکای سایه حرفا و نوشته هاشون احساس کنی هنوز هم هستند کسانی که تو رو به اعماق و به اصالتی که باهاش به آرامش میرسی پیوند بدن ... گیرم حرفای اونا هم هنوز رنگی از غم و سرگشتگی داشته باشه و چیزی از جنس بی قراری ... اما همینشم خوبه ... خیلی خوبه ...

 

نوشته شده توسط نسیم  | لینک ثابت |

... یکشنبه سوم خرداد 1388 8:3
هرم گرمای ظهر٬ کم کم دیگه  آزار دهنده شده اما اغلب این روزا قبل از رسیدن به خونه یه قرار ملاقات کوتاه پیش میاد ... کمی معاشقه و  یه شادی پنهونی و ... لبخند .... تا روز بعد ... حوالی همین ساعت ...

درسته که عمر این قصه کوتاهه ... اما شاید همینش خوبه ... اینکه میدونی چیزی هست اما کوتاهه ... و البته میشه امید داشت که باز هم تکرار بشه ...

عشق یه چیز دو طرفه است ...  چیزی که بین عاشق و معشوق معنی میشه ... اما هر عاشقی اگر معشوق و هر معشوقی اگر عاشق باشه٬ شور غیر قابل وصفی ایجاد میشه که حماسه سازه ... اصلا به نظر من معشوق اگر فقط معشوق باشه٬ یه موجود منفعل هست ... یه بهونه ... اما عاشق خلق می کنه ... هرچند اگر عاشق هم فقط عاشق باشه٬ همیشه وامدار معشوقه ...

 معشوق عاشق یا عاشقی که معشوق هم هست٬ چیز محشری از آب در میاد ...

 

 

 

نوشته شده توسط نسیم  | لینک ثابت |

 
Free counter and web stats