به تو می رسم من از این راه خاکستری
به تو که خاطره هامو به همیشه می بری ...
" تو که خاطره هامو به همیشه می بری .... "
ابی یه شاهکاره ... چون حس ترانه رو می فهمه ... لحن خوندنش مصنوعی نیست ... میدونه که باید ترانه رو بفهمه با دردهای ترانه٬ با عشق آشکار و نهانش٬ با حسش همراه بشه ...
دوست نداشتم ابی با کامران و هومن و آرش و ... بخونه ... اما خوشحالم که حتی وقتی با خواننده هایی در اون حد هم میخونه٬ خودشه ... و همین نمونه بارز تفاوت بین خواننده های هم قد و قواره ابی با خواننده هایی از جنس آرش و کامران و هومن و ... است ...
چیزی توی نسلهای قبل بود که توی اغلب بچه های نسل بعد نیست ... شاید چیزی از جنس اصالت ... البته من با نوآوری هیچ مخالفتی ندارم که هیچ استقبال هم می کنم اما احساسم میگه چیزی بین ما داره روز به روز کمرنگ تر میشه و رو به فراموشی میره ... چیزی که در اعماق بوده و الان کمتر دیده میشه ... هرچند خوشحالم که هنوز کسانی مثل ویدا٬ میرزا پیکوفسکی و مرسده٬ امیر حسین٬ و ... هستند که توی نوشته هاشون میتونی روحت رو تر و تازه کنی ... یه کمی به صورتش آب بزنی و بعد در خنکای سایه حرفا و نوشته هاشون احساس کنی هنوز هم هستند کسانی که تو رو به اعماق و به اصالتی که باهاش به آرامش میرسی پیوند بدن ... گیرم حرفای اونا هم هنوز رنگی از غم و سرگشتگی داشته باشه و چیزی از جنس بی قراری ... اما همینشم خوبه ... خیلی خوبه ...

